وقتی غزل به منزله‌ی اعتراض نیست

فریاد چیست دوست من در که باز نیست

یا دستی از دریچه به سویت دراز نیست

انگشت‌ها  به قول تو این مشت‌های کال

خون‌خواه مثل سرخی در اهتزاز نیست

بر ما چه رفته است که سردرگمیم باز

بوی اذان می‌آید و وقت نماز نیست

چرخی بزن برقص بلرزان به هم بپیچ

ماتم گرفتن من و تو چاره ساز نیست

حق طبیعی من و تو عشق و دوستی

اینجا در این ولایت غربت مجاز نیست

از ما گرفته‌اند گروهی و گفته‌اند

این سیب کرم‌خورده سزاوار گاز نیست

حال آنکه عشق دوست من عشق عشق عشق

وقتی که نیست ثانیه‌ها دل‌نواز نیست

*

نه قفل بی کلید نه قاب تهی نه قاف

پایان عشق هیچ‌یک از این سه فاز نیست

*

لافی و لقمه‌ای، لقبی، شعری و شبی

وقتی غزل به منزله‌ی اعتراض نیست

.................

مسلم فدایی

/ 6 نظر / 29 بازدید

zibast

من!

قونيه !

اخوی مهدی

شاهکار بود اخوی...احسنت به این ذوق...خوشا به حال شما که با دوستانی مثل آقای فدایی دارید .

من!

http://sibita.persianblog.ir/

يك دو سه !

ديروز داشتم اسم شهر بازي مي كردم دنبال شهري بودم كه حرف اولش ق باشه . قزوين قايم شهر قائن ... و . . قونيه ![چشمک][نیشخند][زبان]

Rahele

سلام وب زيبايي داريد!!!!!!! خوشحال ميشم به منم سر بزنيد!!!