دل‌سوزی ...

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود، و شوهرش در آشپزخانه نشسته بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه روبرویش بود و به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟

زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم ...

------------------

لینک منبع:  احساسات یک شوهر در نصف شب !

/ 7 نظر / 5 بازدید
baso

سلام آقای دکتر ... گاهی زندانی بودن آدمها بهتر از آزاد و رها بودنشان است خود شما اینو به من یاد دادین زندگی انسانها در قفس انگار خوشتر و بهتره...[گل]

.6531

[نیشخند][زبان]

6531

[ناراحت][گریه] شیر و عسل آورده ام با نان تازه از خواب پاشو کودکم ! با جان تازه صبح است، پاشو! خنده هایت را ببینم شاید درآوردی دو تا دندان تازه با لحن شیرینت مرا مادر صدا کن تا گل کند در من لب خندان تازه پاشو،ببین! مادر برایت هدیه دارد یک جعبه کادوپیچ با روبان تازه نذر نگاهت کرده بودم چند شب پیش این شاخه مریم را در این گلدان تازه گنجشککم! حالا چه وقت پرزدن بود؟ هم بال ما بودی تو در این لانه تازه ما با خیالی تخت...در یک خواب آرام... ناخوانده آمد...بی خبر...مهمان تازه مردی که زیر چکمه های نانجیبش هر لحظه جسم سرد یک انسان تازه... کنجشککم!بال و پرت خونی ست...پاشو! جنگ است، آری این که با عنوان تازه... * لای پتو پیچیدمت،دیگر پس از این... آرام می گیری در این پایان کهنه

حسین میدری

سلام زلال اندیش ژرفانگر! "یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی بروز است و چشم براه گامهای مهربانانه ی شما..

حسین میدری

سلام زلال اندیش ژرفانگر! "یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی بروز است و چشم براه گامهای مهربانانه ی شما..