دارکوب

هر میوه ای که دست رساندیم چوب شد  
ما لایق بهار نبودیم، خوب شد

این گیرودار ماوشما درمیان راه
چون روزه بازکردن پیش از غروب شد

دردا در این میانه درختی که داشتیم
قربانی لجوج ترین دارکوب شد

آن آتشی که غیرت صدآفتاب داشت
دریک نفس برودت قطب جنوب شد

آفت نبود تا طپش آرزو نبود
این خانه گرخراب شد از رفت وروب شد

تا با غدیر ما چه کند هرم سرنوشت
طغیان رود نیل -که دیدم- رسوب شد

محمد کاظم کاظمی

---------------------------


کشید بر تن شنهای داغ راهش را

بی آنکه پر بدهد خستگی کلاهش را


 

عجیب بود برایش که جا به جا می دید

به هم زده است زمین منطق گیاهش را


 

به خورد "راه درازی است..." داد و دور انداخت

ته استکان عرق ریزی نگاهش را


 

و در ملایمت بادهای سوزان شست

به تنگ حوصلگی سایه سیاهش را


 

به خاطر چه تماشا چه فال رو کردند

کلاغ ها ورق چندمین گناهش را


 

خبر نداشت که چون دارکوب بایستی

جلوجلو  بخورد چوب اشتباهش را


 

قطاری آنطرف تپه ها تپق  می زد

رساندن خبر تازه پگاهش را...


مسلم فدایی


/ 2 نظر / 5 بازدید
م - رنجيده

. = سلام ------- خبر نداشت که چون دارکوب بایستی جلوجلو بخورد چوب اشتباهش را -----------------------------------------

علی جهانگیری

سلام بزرگوار ورق نمی خورد این برگ تنها همین یک برگ پائیز بود من از بهشت بیزارم از بهشت بیزارم و از فرشته ها میترسم ماه کودکانه ی من در کتابی با بادبان های بر افراشته هر برگ ، صدایی در دست هایش می تکاند و می داند ، پائیز زرد نیست پائیز دختران ایل من چهره ات را احترام خواهم کرد دور از خطر بهشت برگ در من می ریزد