سرم چه گیج می‌رود!

ستاره ای درشت روی سینه داشتم ، نگار من !

در آن زمان که گام می زدی کنار من

شراب و شادی و شباب من !

یگانه مظهر محبّت دیار من !

یگانه یار من !

 
به برگریز برزخ خزان روزگار من،

چنان بهشت من ، بهار من !

چه اشتیاق عاشقانه ای تو داشتی

                   کنار چشم های ارغوان گرفته ای

 چو انعکاس ترس سیب سرخ در نگاه دزد باغبان گرفته ای

چه پرچم حلاوتی در اهتزاز بود

 از آن دهان پرفغان تو

 سماع بود یا که کوکبی به حال چرخ در نماز بود؟

صدا نبود ، ارتفاع بال شاهباز بود

 کدام پرده بود؟

 کدام دست و دستگاه بود ؟

 ردیف و گوشه و ترانه اش چه بود ، این چه ساز بود ؟

 بگو که این چه راز بود ، هان چه راز بود ؟

 گرفته بودَمَت که پس نیفتی از پس ِ گرفتنم

 تو داد می زدی :

   سرم چه گیج می رود !

کجاست حلقه های مهر ، دور گردنم ، تنم ؟

و تُنگ شانه های تو ، شراب را

به ساتگین ماه

                 هدیه کرده بود

و راه شیری جهان به دور تو چه پرده بود

و خسرو بلند آفتاب ، قامت تو را

                                         هماره بَرده بود

تو گفتی : آه پله ها !

چرا چنین بلند و روشنند پله های عشق

                                                   گیج می رود سرم !

کسی که می برد مرا ، چگونه می برد ؟

چه التهاب داغ و مبهمی !

میِ کدام میکده چو آفتاب می دمد

که آهویی ز خیل شیرها نمی رمد ؟

پیاله را که می دهد ؟ کجاست دست های او ؟

 زمین کجاست ؟ آسمان کجا ؟

 شهاب های آسمان کیست ،

نشسته مثل تیر و نیزه در برم ؟

 و میهمان غیبی از کدام کهکشان فرود آمده

 که چنگ می زند بر آستانة درم ؟

مرا چه می شود ، چه می شود که گیج می رود سرم ؟

چنان که آب های تیره

                            نیمه شب    

جزیرة بلور ماه را بغل کنند

بغل کنند و سوی یکدگر رها کنند و باز هم بغل کنند ،

گرفته بودَ مَت که پس نیفتی، از پسِ گرفتنم

تو داد می زدی : سرم چه گیج می رود!

کجاست حلقه های مهر، دور گردنم ، تنم؟

چه اشتیاق عاشقانه ای تو داشتی

                                      کنار چشم های ارغوان گرفته ای

چو انعکاس ترس سیب سرخ در نگاه دزد باغبان گرفته ای

سماع واژه های ما ، اگر تمام شد ، نترس

بیا بخواب در کنار من ، شبیه خواب فرش

و یا بلند شو ، بچرخ

بچرخ تا سرود ما رسد به بام عرش !

به برگریز برزخ خزان روزگار من ،

چنان بهشت من ، بهار من !

یگانه مظهر محبّت دیار من !

یگانه یار من !

 

 ٣٠/ ۴/ ۶۶

رضا براهنی

/ 9 نظر / 16 بازدید
fereshteh

سلام با یه لقمه نون و گریه اپم منتظرم

masoud

سلام دوست عزیم مطالب ویلاگت خوب بود و واسه من مفید من با یه ویدئو جالب به روزم تو این ویدئو شما ۶ عدد کارت متفاوت رو میبینین یکی از کارتها رو تو ذهن خودتون نگه دارین سپس تو چشمهای عجیب استاد نگاه کنین و پس از لحظه ای میبینین که کارت مورد نظر حذف شده است. اینه که میگن آخر الزمون شده راستی دوست داشتی میتونیم تبادل لینک کنیم حتما نظرتو برام بزار

__MEHDI__

چقدر زیبا بود... باز هم شعرای براهنی رو بزار خیلی قشنگه . **** روسری رقصنده با باد میروی در یاد ...

baso

... خیالت مرا به بندِ گیسوی باد در می آورد. آپم و مشتاق ديدار[ماچ] [گل][گل][گل]

مهوار

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است...

من

چرا به روز نمی کنی آیینه ؟! آیینه باید روز به روز به روز تر باشه!!! راستی چن سال پیش یه کتاب خوندم به نام سماع درویشان در مرقد مولانا رفتی مرقد مولانا ؟ منظورم قونیه ست [چشمک] خواستی یه برنامه بریز با هم بریم سیرو سیاحت و عرفانیات و این جور چیزها دیگه ! با تقدیم رندانه ترین احترامات : من !

من

[قلب][ماچ][گل] ما منتظریم یالا!