الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ...

فرهاد مهراد خواننده روشنفکر و معترض کشورمان، جمعه، ۸ شهریور ۱۳۸۱ در سن ۵۹ سالگی در گذشت. فرهاد از جمله خوانندگان معترض دهه ۵۰ بود که به همراه فریدون فروغی سبکی خاص را در موسیقی پایه‌گذاری کردند. مضمون مشترک همه ترانه‌های این دو سرشار است از: آشفتگی وضع موجود، خستگی‌ها، تلخی‌ها، بی هویتی‌ها، ناامیدی‌ها و دلواپسی‌های کوچک و بزرگ و اعتراض به این‌ها.

«خواب در بیداری» را سرود و چه غافل بودیم که بیداران خوابیم. «برف» را سرود و چه بی‌رگ بودیم که سرما را حس نکردیم، از «کوچه‌ها» خواند و چه بی‌حس بودیم که بوی کافور کوچه‌هامان به مشام نرسید. از «کودکانه» خواند و بوی اسکناس نو را از کودکان فقر دریغ کردیم، از «سقف» خواند و پناهی به بی‌پناهان ندادیم، از «مرد تنها» خواند و چه وسعتی دادیم به تنهایی هم. دریغ، نفهمیدیم، نفهمیدیم، نفهمیدیمش...

«گنجشکک اشی مشی» تلویحی کودکانه است از معصومیتی که نابود می شود و از رنجی که می‌ماند، از ظلم ظالم می‌گوید. «کوچه‌ها» تعزیه مرگ است و تبلور زخمی است که آهسته آهسته روح را دچار مسخ می‌کند. «هفته خاکستری» یعنی تکرار، تکرار مرگی که هر خلاقیتی را به جذام روح مبدل می‌کند. «جمعه» بازخوان تاریخ است. یادآور خونین ترین جمعه‌های ما، بارش خون از آسمان در تمام جمعه‌های تاریخ ما (جمعه‌ها خون جای باروون می‌چکه ... ). «وحدت» ترانه ای است که راه را برای حمله به ظلم نشان می دهد. کشیدن تیغ است بر سر ستم:

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

والاپیامدار محمد !

گفتی که یک دیار ،

هرگز به ظلم و جور نمی ماند ،

برپا و استوار !

آنگاه تمثیل وار ،

کشیدی عبای وحدت ،

بر سر پاکان روزگار .

***

در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا ،

دیرینه ، ای محمد !

جا هست بیش و کم آزاده را ،

که تیغ کشیده است ،

بر ستم !؟


لینک دانلود سرود وحدت


فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در تهران متولد شد. پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود. فرهاد تا ۸ سالگی که به همراه خانواده به تهران بازگشت در عراق زندگی می‌کرد برادر بزرگ فرهاد ویولن می‌نواخت. یکی از دوستان برادرش متوجه علاقهٔ فرهاد به موسیقی می‌شود و از خانواده فرهاد می‌خواهد که سازی برای او تهیه کنند. با اصرار برادرش یک ویولن‌سل برای او تهیه می‌کنند و تمرینات فرهاد آغاز می‌شود. ولی عمر تمرینات ویولن‌سل از ۳ جلسه فراتر نرفت و دست روزگار ساز او را شکست

سال‌های جوانی و شهرت
بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا می‌شود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می‌آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت می‌کند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد.پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در هتل ریمبو در خیابان
ایرانشهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آنجا به فرهاد بلک‌کَتس مشهور شد. در این دوران در کافه‌های مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروه‌های معروف موسیقی آن زمان از جمله بیتل‌ها، الویس پریسلی، و ری
چارلز می‌پرداخت. در همین دوره ترانهٔ «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبلهٔ فیلم بانوی زیبای من خواند که در فیلم استفاده نشد.
در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانهٔ «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانهٔ «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر
نادری)، در ۱۳۵۱ ترانهٔ «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵ترانهٔ «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهی‌ها در خاک می‌میرند خواند.

 

در همین سال‌ها(اوایل دههٔ ۱۳۵۰) فرهاد با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد.تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد.پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد
از انقلابش را در کلن اجرا کرد.در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دههٔ ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. در ماجرای محاکمهٔ غلامحسین کرباسچی یادداشتی در روزنامهٔ توس (۱۸ مرداد ۱۳۷۷) چاپ کرد تحت عنوان «معرفت آقای شهردار» که در آن به حمایت از کرباسچی پرداخته بود. سال‌های پایانی و بیماری
پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهیه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانه‌هایی از کشورها و زبان‌های مختلف را در بر می‌گرفت. اما از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در ٨ شهریور همان سال پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد.
 
/ 6 نظر / 15 بازدید
سیده زهرا بصارتی

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما " حافظ " سلام[گل]

سیده زهرا بصارتی

گنجیشکک اشی مشی لب بوم ما مشین بارون میاد خیس میش برف میاد گوله می شی میفتی تو حوض نقاشی .. [ناراحت]

م - رنجيده

. [گل] = دعوت هستید برای خواندن شعری از زنده یاد فریدون مشیری با یاد نیما سراینده‌ی (( آی آدم ها )) . = ....... ما نمی دانستیم این که در چنبر گرداب، گرفتار شده است این نگون‌بخت که اینگونه نگون‌سار شده است این منم این تو آن همسایه آن انسان! این مائیم ! ما همان جمع پراکنده همان تنها آن تنها هائیم ! همه خاموش نشستیم و تماشا کردیم . ..........................[گل] ...........................................

مهدی جلیلی

سلام عزیز! روحش شاد! به روزم با "دایره ای دیگر" درباره ی امشب.