خوابم گرفته بود به دستم انار تو
رویای کودکی و دبستان کنار تو
این میز عاشق است که بر سینه ی خودش
حک کرده است نام تو را یادگار تو
آن روزهای یار کشی کاش میشدم،
از بین بچه ها همه ی عمر یار تو
با سوتهای بلبلی ام حبس میشدم
در میله های پیرهن راه دار تو
می شد که قهر کرد و با بابادکی
پرواز کرد و رفت شبی از دیار تو
ای کاش میشد اینکه ببافم تمام عمر،
گلهای مخملی کتم را به دار تو
باید شما خطاب کنم بعد ازین تو را
با احترام محض بگویم تو را “شما”
گاهی اگر ببینمتان حرف میزنم
البته سر بزیرتر از قبل با شما
کوتاه اینکه سخت از این وضع خسته ام
از این همه مبالغه، از این شما شما
ای کاش فرصتی بشود مثل کودکی
جرات کنم شما!؟ نه بگویم دوباره تو
نفرین به گل به دستکش و توری سفید
به صندلی بی من و مرد کنار تو
"علی داوری"